وبلاگ معین رادمرد
چهره هایتان را با لبخند زیباتر کنید.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین رادمرد
یکشنبه 4 اسفند 1392 :: نویسنده : معین رادمرد
دهمرده،به بلندای تاریخ
طایفه دهمرده یکی از طوایف بسیاربزرگ سیستان می‌باشد.
براساس نوشته جی.پی. تیت، دسته‌ای از اجداد دهمرده‌های سیستان به عنوان رزمیان وجنگجویان میربولان خان از سند پاکستان و عده‌ای دیگر این طایفه از منطقه نوشکی و   چاه گه به دنبال مراتع و در جستجوی تامین چراگاه برای دام هایشان، وارد سیستان شدند و به ساکنین منطقه دلتای هیرمند یاساکنین کرانه هیرمند ملحق شدند. نورمحمدخان، خان محمد، پیرمحمد و دوست محمد چهار برادر هستند که از نوه‌های میربولان خان محسوب می‌شوند.ضمناً میربولان خان دارای سه فرزند به نام‌های خان محمد، درخواست و احمد بوده که خان محمد و خواست، تسنن و احمد شیعه بوده‌است.
تیره‌های دهمرده
- کدخدا زبرده، یکی از نوادگان دوست محمد بود که پس یک درگیری طولانی با افغان‌ها، بوسیله مامورین دولتی افغانستان، دستگیر و با جمعی از افراد قبیله اش به ده فرنگ تبعید شدند و پس از آزادی در کابل مستقر و اعقاب وی در آن مکان سکونت کردند.
- تمینی، ایشان در منطقه سیاه بند افغانستان ساکن هستند و کارشان دامداری است.همچنین به دهمرده‌های نوشکی و چاهگه نیز تمینی گفته می‌شود.اما در مناطق پاکستان به نام عمرانی مشهور هستند.
- دیانی، دهمرده‌های خاش، ایرانشهر و سراوان که از نمری آباد سند پاکستان به این منطقه آمده‌اند.
وابستگان فامیلی
تیره‌های دهمرده شامل فامیل‌های زیر می‌باشند: حیات زی، زردازی، گرخیل، شاهی زی، سیاخان زی، سیف الدین زی، بولان زی، باران زی، کلگ زی و کلاتی زی.

ممسنی‌ها و دهمَرده‌ها
هویت قومی مماسن ها
دیدگاههای مختلفی در مورد پیشینه نژادی ممسنی های باستانی و امروزی ارائه شده است كه خلاصه آنها  را می توان به سه گروه تقسیم كرد:
1- ممسنی ها از قوم سغد بوده اند ،كه بعداً به سیستان و استان فارس رفته اند.یكی از جهانگردان چینی كه در اواخر حكوت ساسانیان از آسیای میانه بازدید كرده است از ناحیه سغد به نام كشور سول (شول)  یاد كرده است. قدیمی ترین سند در خصوص ارتباط اقوام شول، ممسنی وسغد مربوط به همین جهانگرد است.

2- ممسنی ها از اقوام سكایی- پارتی متحد كورش در سغد بوده اند.روایات قومی ممسنی ها و تاكید به وابستگی ایشان به خاندان رستم و سكونت آنها در سیستان دلیل این فرضیه    می باشد.
 3- ممسنی ها از طوایف پارسی بوده اندكه كورش بزرگ گروهی  از آنها را برای دفاع از مرزهای شرقی ایران به شهر كورش در سرزمین سغد منتقل نمود.نام طایفه مردی یكی از ده طایفه قوم پارس در نام طوایف ممسنی: دهمرده، مردان شاهی، تیرمردانی و مرزیونی باقی مانده است.به گفته كورتیوس در جنگ گوگمل ،فرماندهی سربازان پارسی ،سغدی و مردی با آریوبرزن بود.
     ارتباط قومی طوایف متعدد  ممسنی پراكنده در منطقه وسیعی از سیستان و بلوچستان و استان فارس در جنوب ایران ، با مماسن های زمان اسكندر ، از همان آغاز توجه انگلیسی ها را جلب كرد. حفظ خاطره نبرد با اسكندر پس از گذشت هزاران سال در بین ممسنی ها،تعجب انگلیسی ها را بر می انگیخت.
شایان ذكر است كه شاخه هایی از ممسنی در استان سیستان و در تپه های لرستان در شمال غربی شیراز ساكنند.اینها دارای ریشه مشتركی می باشند. لازم به یادآوری است كه نام ممسنی بسیار قدیمی است و همان ایل نیرومندی هستند كه در باختر شمالی با اسكندر جنگیدند. " (سفرنامه ماسون،ص 340 )
بنابه گزارش رسمی دولت هند بریتانیا در مورد ایل  ممسنی بلوچ در 100 سال پیش،محمد حسنی ها كه عمو ما به ممسنی  ها مشهورند ،قبیله مهمی هستند،و به عنوان شجاع ترین قبیله دربین قبایل بلوچ معروفند. آنها در سیستان ،در كوههای لرستان و در دره مشكی بلوچستان زندگی می كنندو در تمامی ناحیه غرب بلوچستان از شررود به جنوب تا مالار و غرب پنجگور و در تمام ناحیه نوشكی ،چاگی ،و سنجرانی از راس كوه كامران تا سیستان ساكنند. ممسنی های این ناحیه خودرا از ممسنی های لر می دانند ،آنهایی كه به گفته لرد كرزن در ناحیه كازرون و شولستان فارس ساكنند و افتخار می كنند كه از نسل رستمند واز  سیستان آمده اند.
در سال 1901 تعداد ممسنی های جهلوان حدود 52751 نفر سرشماری گردید. ایل ممسنی ناحیه جهلوان شامل طواِیف زیر است:
 كرمعلی زئی ،مزار زئی،كچی زئی، غازیخان زئی، شیروزئی، هارونی، شهدادز ئی، سمالی، زنگیانی، یوسفی حسینی، جنگی زئی، دلشادزئی، بنگول زئی، نندوانی، چاكرزئی، بجارزئی، چنروانی، سبازئی، فقیرزئی، سیاهی زئی، درك زئی، شاهوزئی، كهرایئ، مندوزئی، كلاغانی
طوایف ایل  ممسنی ناحیه چاگی
  دهمرده، درک زئی ،دستك زئی، حاجی زئی ،هارونی، ایدوزئی، كهرائی، کیازئی، لوهارزئی، مندوزئی، مردان شاهی، شاهگ زئی، شیخ حسینی، سیاهی زئی، سبازئی، سلیمان زئی و یاگی زئی.
مركز سران ممسنی قلعه جبری می باشد و در حال حاضر تابع رستم خان ممسنی هستند.هارونی ها،مزار زئی و شهداد زئی در تپه های شوراب و گدار و بقیه در  ناحیه میرواری و دره رخشان و خاران به سر می برند.دهمرده ها ساكن دالبندینند.

دهمرده نام طایفه‌ای در سیستان و بلوچستان است. همچنین چندین قلعه مخروبه قدیمی در شهرستان ممسنی و استان فارس دهمرده نام دارند. به استناد برخی شواهد، طوایف و مکان‌های معروف به دهمرده در فارس و سیستان، به قضیه مهاجرت بخشی از ممسنی‌ها از فارس به سیستان در زمان شاه عباس بزرگ ارتباط دارد. نوشتار فعلی به این موضوع می‌پردازد.
در سرشماری سال ۱۹۰۱ میلادی طوایف بلوچ هندوستان (پاکستان فعلی) ،تیره‌ای به نام دهمرده در بین تیره‌های ایل ممسنی منطقه چاگی با ۸۷ خانوار سرشماری شد ه‌است. طایفه معروف دیگری به نام دهمرده، امروزه در استان‌های سیستان و بلوچستان و خراسان ایران و در کشورهای افغانستان، پاکستان و ترکمنستان زندگی می‌کنند.
 آیا نام‌های مشترک بین طوایف و مکان‌ها در استان فارس و بلوچستان به موضوع مهاجرت اجباری ممسنی‌های براهویی بلوچ ودهمرده هابه سیستان مربوط می‌شود؟ روایات شفاهی رایج بین طوایف ممسنی بلوچ به بروز درگیری بین شاه عباس و سردار محمد خان( یا محمد حسن خان)ممسنی اشاره دارد. شاه عباس، محمد خان را به اصفهان دعوت کرد، اما او به دلیل پیری قادر به مسافرت نبود و پسرانش را پیش شاه عباس فرستاد. پسران محمد خان پس از دیدن شاه به ممسنی برگشتند و به پدرشان گفتند شاه عباس می فرماید چهل بره بور(رنگ طلایی) برایم بفرستید. محمد خان به پسرانش گفت، منظور شاه ،چهل دختر است، و ما نباید خواسته پادشاه را برآورده کنیم. ممسنی‌ها تصمیم به مهاجرت از فارس گرفتند و شاه عباس دستور داد سپاهی به فرماندهی پسر (یاخواهر زاده‌اش )به نام عیدو، ممسنی‌ها را تعقیب نماید. عیدو در مسیر کوچ ممسنی‌ها با آنها روبرو شد و پس از جنگی ،با محمد خان صلح کرد و دختر او را به همسری انتخاب کرد و همراه و متحد ممسنی‌ها گردید.طایفه عیدوزهی ممسنی براهویی نتیجه این ازدواج می باشد.
    جنگ بین شاه عباس و ممسنی ها ،به شكلی دیگر، در مجموعه داستان های جیمز موریه از اعضاء سفارت انگلیس در تهران كه در زمان فتحعلی شاه قاجار در ایران خدمت می كرد ،در سال 1840 میلادی چاپ شده است . بر اساس روایت موریه ، تاجری زن زیبایی داشتوشاه عباس از تاجر خواسته بود كه همسرش را طلاق دهد تا با او ازدواج نماید.
همسر تاجر كه زنی با ایمان بود با درخواست شاه و شوهرش مخالفت نمود و پس از ماجراهایی به اتفاق برادرش به اسكندر بیگ ممسنی كه در آن زمان در ایران به دلاوری و جوانمردی مشهور بود، پناهنده شدند.
    شاه عباس برای دستگیری زن مورد نظر،شخصا فرماندهی عملیات حمله به مقر كوهستانی اسكندر ممسنی را به عهده گرفت. شاه عباس فقط با راهنمایی یك نفر خائن توانست به سنگرهای ممسنی ها مسلط شود و آنها را وادار به تسلیم نماید در غیر این صورت پایگاههای كوهستانی ممسنی ها تسخیر ناپذیر می ماندند. زن مورد علاقه شاه عباس در حالی كه مورد تعقیب سربازان قرار گرفته بود ،در آستانه ورود به غاری كه در كوهستان قرار داشت ،تبدیل به مجسمه سنگی گردید.
 شاه عباس از این حادثه متحیر گردید و به ممسنی ها گفت، از مجازات  شما صرفنظر می كنم ولی باید از این جا به هر جایی كه تمایل دارید،بروید.( چكیده داستان موریه)
در واقع قلعه های دهمرده واقع در استان فارس همگی یاد مان های جنگ ممسنی‌ها با شاه عباس را در خود جای داده‌اند. خرابه های قلعه دهمرده ها(ده مردون) در شمال روستاهای چناربرگ و گویم واقع در جاوید لله ممسنی قرار دارد. غار چهل دختران (اشکفت چهل دخترون) مشرف به قلعه دهمرده‌ها است. گفته می شود که تا سال های اخیر تیر و کمان و تبر های جنگی در این ناحیه یافت می شد. جی.پی. تیت از قلعه چهل دختران سیستان در بیست و پنج مایلی سه کوهه مرکز طایفه سرابندی نام می برد. سرابندی یکی ازطوایف بزرگ ممسنی سیستانی است. در استان فارس قلعه کوهستانی صعب العبوری به نام تبر در نزدیکی جهرم قرار دارد که در زمان ناصرالدین شاه قاجار از سال 1275 تا 1294هجری قمری به محل استقرار راهزنی به نام فضل علی تبدیل شده بود. کوه دهمرده و سنگر اسکندری واقع در پیرامون قلعه تبر و نحوه تسخیر آن جنگ شاه عباس و اسکندر ممسنی را تداعی می نماید.
آنچه جالب توجه‌است در بالای قلعه تبر ،کوهی به نام دهمرده وجود دارد که روبروی آن سنگر اسکندری واقع است. در سال 1294 قوام الملک شیرازی به دستورشاهزاده فرهاد میرزا معتمد الدوله به قلعه تبر حمله کرد، فضل علی بوسیله گلوله توپ کشته و سرش بریده شد.
"قوام الملك در نیمه شبی با پای پیاده با آن كه از یك پا عاجز بود،جان خود را بر دست گذاشته از  همه پیش افتاد و توپ كوچك و قورخانه و چریك عرب و بهارلو كه همه داوطلب از جان گذشته بودند ،در عقب انداخت و توپ را با طناب گذرانیده و به سر كوه دهمرده رسیدند و فورا سنگری در برابر سنگر اسكندری بستند و بعد از روشنی صبح چند تیر توپ انداختند و فضل علی كه گمان نداشت توپ از سرکوه ده مرده بدانجا رسد از نارنج قلعه از راه چاه به رگ اول آمده ، تفحص سنگر و جماعت خود را كرده ، به دروازه آمد كه باز چند تیر توپ به دروازه انداختند و قدری از برج دروازه ، خراب گردید و  سه چهار نفر از گلوله توپ كشته شدند و از اتفاقات آنكه فضل علی یكی از آن سه چهار نفر بود،پس اهل سنگر اسكندر هم از گلوله توپ شكستند و چریك از دهمرده به سنگر اسكندری در رگ اول در آمدند..."( فارسنامه ناصری،جلد 2 ،ص 1625 )
       شرح قصه جیمز موریه از حمله شاه عباس به مقر اسكندر ممسنی مانند نوشته فارسنامه ناصری است." در سپیده دم حمله به ممسنی ها با فرماندهی شخص شاه آغاز گردید. سربازان، بیهوده تلاش می كردند سنگر اسكندرممسنی را تسخیر كنند. فریاد و نعره از هر سو شنیده می شد. ناگهان اتفاقی عجیب روی داد. شاه و سربازان به راهنمایی  شخصی خیانتكار  از بیراهه به سنگر اسكندر رسیدند و بر او  مسلط شدند. اسكندر ناامیدانه تلاش می كرد دشمن را به عقب براند...".(چكیده داستان  جیمز موریه )
     بر اساس داستان جیمز موریه  شاه عباس در خاك  ممسنی ها با آنها جنگید ولی روایات ممسنی های براهویی، محل درگیری آنها با پسر شاه عباس را در مسیر حركت به سیستان ذكر می كند. و قهرمان داستان ها یكی محمد خان و دیگری اسكندر نام دارد.
        ملا جلال منجم و مورخ شاه عباس كه  در سال 999 هجری همراه  شاه به  استان فارس رفته به احضار ممسنی ها به دستور شاه عباس اشاره دارد. ملاقاتی كه ممكن است به ماجرای درگیری شاه عباس و ایل ممسنی  مربوط بوده ولی نویسنده واقعیت را به صورتی دیگر نوشته است.
      به قول  ملا جلال ،"چون حرامیگری و دزدی جماعت پهونده و ممسنی ب عرض اشرف رسیده بود مقرب الحضرت الیاس بیك را بجهت احضار ایشان مقرر فرمودند، آن جمع را آورده قبول نمودند كه اگر منبعد رشته فوت شود از عهده بیرون آیند  و چا شت سه شنبه بیست و نهم این ماه حكم جهان مطاع شد كه اردوی كیهان پوی بجانب اصفهان روانه شود." (تاریخ ملاجلال ،ص 106)
 در سال 1252 هجری بار دیگر رویدادی مشابه جنگ ممسنی ها با شاه عباس تكرار گردید. در اوایل سلطنت محمد شاه قاجار ،منوچهر خان معتمد الدوله گرجی برای سركوبی ولی خان ممسنی لشكری را برای تسخیر  قلعه سفید به ممسنی اعزام گرد. ولی خان در اقدامی صلح طلبانه قلعه سفید را به سران سپاه اعزامی تحویل داد.
    فرماندهان  قاجار كه در صدد بهانه جویی برای سركوب ممسنی بودند،به مردم توهین   می كردند، تا اینكه ولی خان در یورشی شبانه اردوی نظامیان را تار و مار كرد. دولت مجددا نیروی نظامی مجهز به توپخانه را به فرماندهی سرهنگ شی انگلیسی به ممسنی فرستاد. چون قلعه سفید از دسترس ممسنی خارج شده بود ، ولی خان ناچار به منطقه ماهور رفت و پسرش باقرخان با خانواده خوانین و جمعی از تفنگچیان ممسنی در قلعه گل نزدیك بهبهان مستقر شدند.
قلعه گل و گلاب در مجاورت قلعه دهمرده قرار داشت كه در آن زمان مخروبه بود و طایفه ای از ممسنی به نام گشتاسبی در اطراف آن ساكن بودند. حملات سنگین توپخانه امكان مقاومت را از ممسنی ها گرفته بود. زنان ممسنی برای اینكه اسیر دشمن نشوند ،از بالای پرتگاههای قلعه خود را به پایین  انداخته  و در دم جان می باختند. ولی خان و باقرخان و جمعی از خانواده خوانین ممسنی  دستگیر و به اردبیل تبعید شدند.
 "اما ولی خان ممسنی كه روزگاری دراز می رفت كه با فرمانگذاران فارس طریق فرمان  نمی سپرد و در عصیان با كرداران دولت نام بردار بود، هم در این زمان 10000 تن سوار  بر گرد خود انجمن كرده، تمامی شوارع و طرق را مسدود داشت و كاروانیان و مجتازان را عرضه نهب و غارت می گذاشت،
   قلعه گل و و گلاب و قلعه سفید كه از زمان رستم دستان تا كنون به استحكام داستان است ، از معاقل او بود و و در طریق این قلاع سنگهای صخره تعبیه كرده بود كه اگر وقتی مردم بیگانه بدانجا یورش برند و صعود كنند به اندك جنبشی كوه پارهای چند زیر وزبر شود و از فراز به فرود رود كه هر لختی 200 مرد را با خاك عجین سازد." (ناسخ التواریخ ،تاریخ قاجاریه ،ص 641 )
 بدون تردید نام های سنگر اسكندر،  چهل دختر و قلاع دهمرده ،همگی یادگار هایی از واقعه جنگ بین اسكندرممسنی و شاه عباس می باشند.
طوایف دهمرده در ایران و کشورهای مجاور، همواره در کنار طوایف مختلف ممسنی تباربلوچ و سیستانی به سر برده‌اند. نظرات پژوهشگران خارجی و عمداً انگلیسی درباره آنها متفاوت و متناقض می باشد. جی.پی تیت از اعضاء کمیسیون مرزی ایران و افغانستان از سال 1903 تا 1905 در اشاره به دهمرده های سیستان آنها را از نمری های سند قلمداد کرده‌است، در حالیکه سروان وارد همکار تیت در گزارش رسمی دیگری از دهمرده‌ها به نام بلوچ یاد      می کند.
  گفتنی است كه تحقیقات افسران انگلیسی مامور در كمیسیون های مرزی ایران و افغانستان در مورد قوم شناسی طوایف مرزی ایران و افغانستان گاهی خلاف واقع ، گمراه كننده و در جهت منافع دولت  استعمارگر انگلیس  بوده است . جی.پی.تیت و سایر افسران انگلیسی  بسیاری از طوایف ایرانی سیستان  را تعمدا عرب و یا هندی تبار نوشته اند.
به عنوان  مثال  وی طوایف شهركی و سرابندی را عرب ذكر كرده، و شهركی را به خوارج نسبت داده است. دكتر بلو از اعضاء اولین كمیسیون مرزی ایران و افغانستان كه در سال 1871 میلادی تشكیل گردید، سی و پنج سال پیش از تیت ، از طوایف سرابندی و شهركی  به نقل از بزرگان آنها به نام ممسنی های زرتشتی سیستانی نام می برد كه به اسلام گرویده اند و با كیانی ها، قدیمی ترین ساكنان سیستان بوده اند.
 یکی از روایات شفاهی دهمرده های سیستان حکایت از این دارد که آنها پس از وقوع جنگ بین ایلات منگل و گرگیج، از چاگی (منطقه ای در پاکستان) به سیستان آمده‌اند.هم اینک اکثریت جمعیت چاگی با ممسنی های براهویی است. نام منطقه چاگی بلوچستان برگرفته از نام روستای چوگی ممسنی و تیره ای به همین نام می باشد. محله چوگی شیراز به دلیل سکونت چوگی های ممسنی در آنجا معروف است. واژه چاگی در گویش لری ممسنی به دلیل تحول صوت اُ به او به چوگی تبدیل شده‌است. جامع ترین تحقیقات در باره طایفه دهمرده به سعی و کوشش حاج رمضانعلی(مشهور به میرزا محمد) دهمرده بزرگ این طایفه در سیستان و از علاقه‌مندان به تاریخ منطقه انجام گرفته‌است . نامبرده جهت روشن کردن هویت قومی این طایفه، نامه هایی به تعدادی از بزرگان طوایف بلوچ و دهمرده در افغانستان و پاکستان ارسال کرده‌است و پاسخ های دریافتی در نوع خود جالب و بیانگر نظرات مختلف و ناهمگون در مورد اصل و نسب دهمرده‌ها می باشد.
 به استناد این مکاتبات، سردار علی مردان خان لوار زهی ممسنی ساکن افغانستان و وکیل محمد گرگیج، دهمرده‌ها را از قوم بلوچ و میر عبدالقادر نوشیروانی از خاران پاکستان و امیر حمزه ملکی دهمرده و همچنین عبدالرحیم دهمرده از افغانستان، دهمرده‌ها را از کیانی های سیستان محسوب کرده‌اند. حاج مازالله دهمرده فرزند حاج علی خان از کدخدایان طایفه دهمرده در بیرجند و قاینات، دهمرده را بلوچ نهتانی می داند و تبارش را بر اساس شجره نامه ای به عبدالله ابن عباس از طایفه هاشمی عرب منتسب می نماید.
 به عقیده حاج رمضانعلی دهمرده، دهمرده‌ها در جنگ بین قبایل منگل و سنجرانی که در منطقه چاگی(چاغی) رخ داد، از سنجرانی‌ها حمایت کردند و میر بولان از اجداد وی مرید خان منگل را، به تلافی قتل شاهدوست خان سنجرانی از پای درآورد. پس از این واقعه، دهمرده‌ها به سیستان آمدند. حاج رمضانعلی، دهمرده را طایفه ای مستقل می داند و از وابستگی قومی آن به ممسنی اظهار بی خبری می نماید. واژه دهمرده در زبان فارسی و پشتون به معنی پر زور و قدرتمند می باشد. در ادبیات فارسی موارد زیادی از کاربرد این واژه بوسیله شعرایی مانند سعدی و مولوی وجود دارد:
بی زر نتوانی که کنی با کَس زور      زور ده مَرده چه خواهی، زر یک مُرده ببار  
ویا
حذر كن زنادانِ  ده مرده گوی           چو  دانا  یكی گوی و  پرورده گوی
ده مرده گوی: كسی كه به اندازه ی ده تن سخن بگوید.
 نام طایفه دهمرده ممکن است با نام طوایف چادرنشین داهی و مردی قوم پارس و یا داهی های سکایی پارتی مربوط باشد. برخی ایلات ایران باستان مانند مردی‌ها، همزمان در فارس (حدود ممسنی ) و مازندران و گرگان به سر می بردند .
    تغییرات گسترده ای كه در جغرافیای سیاسی و مرزهای شرقی ایران پس از مرگ نادر شاه افشار روی داد و منجر به جدایی نواحی وسیعی از ایران  گردید بر نقشه قومی وروایات بومی مربوط به تبار شناسی تاثیر عمیقی گذاشت. بعضی طوایف بر اثر فشار های دولت ها خود را به این یا آن قوم نسبت داده و در پی اش تغییرات زبانی و مذهبی به وجود آمد.
   نمونه این تغییرات زبانی و مذهبی در شرق و جنوب شرق ایران، مورد ممسنی ها است  كه به زبان های براهویی ، بلوچی،  سیستانی ، پشتون و فارسی سخن می گویند. و مذاهب تسنن و تشیع و فرقه ذكری در بین آنها رواج دارد. نام ممسنی هم توسط شیطنتهای دولت انگلیس ،به تدریج به محمد حسنی تبدیل شد و هر گونه رابطه ظاهری در وابستگی آنها به ممسنی های لرزبان در فارس از بین رفت. تنها شواهدی  كه پیوند های نژادی طوایف مختلف ممسنی را تایید می كند ، روایات سینه به سینه می باشد.
  بین  ممسنی های استان فارس، آگاهی از ممسنی های بلوچ و سیستانی ناچیز است. و اصولا دانسته های تاریخ شفاهی بیشتر از طریق خوانین و روسای ایلات حفظ می شده كه با از بین رفتن ساختار اجتماعی خان خانی و نبود تاریخ مكتوب ، تاریخ قوم و قبیله به فراموشی سپرده می شود.
آنطور که از نام دهمرده بر می آید، خاستگاه اولیه این طایفه در استان فارس و هسته اصلی آن همان تیره دهمرده ممسنی بوده‌است، و شاید هم نام دهمرده از نام طایفه مردی پارسی باقی‌مانده‌است. صرف نظر از اینکه ریشه و وجه تسمیه واژه دهمرده چه بوده‌است، به نظر می‌رسد هسته اصلی دهمرده‌ها از ممسنی بوده‌است که بعداً تیره‌ها و طوایف دیگری با خاستگاه بلوچ و سیستانی و افغانی به آنها پیوسته‌اند. اگر برخی دهمرده‌های ممسنی الاصل با گذشت روزگاران زاد و بوم خود را فراموش کرده باشند، امری طبیعی است. حافظه تاریخی برخی از ریش سفیدان دهمرده به ویژه در سیستان افغانستان، وابستگی آنها به رستم، پهلوان نامدار ایرانی را که در تبار شناسی ممسنی جایگاه برجسته ای داشته، فراموش نکرده‌است.
امیرحمزه کیانی دهمرده، فرمانده عمومی جهادی علی شیرخدا ازولایت هلمندافغانستان دراین باره میگوید:بعضی موی سپیدان مایان می گفتندکه دهمرده ازنژادرستم زال در زابلستان می باشد.
 درذکرمحاسن دهمرده همین بس که مقام معظم رهبری به پروفسورحبیب الله دهمرده  می گوید:به او دهمرده نگویید،بلکه وی حقیقتاصدمرده است.





نوع مطلب : مطالب خواندنی، 
برچسب ها : دهمرده، بلندای تاریخ، زندگینامه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 اسفند 1392 01:59 ب.ظ
بسیارجامع وکامل بود.دستت دردنکنه
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic